الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

233

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

نمىشناختند پرسيدند تو كيستى ؟ گفت : فرستادهء احنف بن قيس هستم . برخى مىگفتند آفرين بر تو و بر كسى كه از نزد او آمده‌اى ، خوش آمدى ! و برخى مىگفتند ، بر تو و كسى كه از نزد او آمدى آفرين و خوشامد مباد . ابن جرموز خود را كنار خيمهء امير المؤمنين رساند . مردى تنومند كه زره بر تن داشت بيرون آمد ؛ اشتر نخعى بود ، از ابن جرموز پرسيد تو كيستى ؟ گفت : فرستادهء احنف بن قيس . اشتر گفت : بر جاى خود باش تا براى تو اجازه بگيرم . اجازه گرفت ، ابن جرموز وارد خيمهء على ( ع ) شد . على ( ع ) نشسته و تكيه داده بود و برابرش سپرى بود كه بر آن چند گرده نان جوين نهاده بودند . ابن جرموز سلام داد و از سوى احنف پيروزى امير المؤمنين را شادباش گفت و افزود كه من فرستادهء اويم و زبير را كشتم و اين سر و شمشير اوست ، و آنها را برابر على ( ع ) نهاد . امير المؤمنين ( ع ) پرسيد موضوع چگونه بوده است و ابن جرموز چگونه او را كشته است ؟ و او چگونگى آن را نقل كرد . سپس على ( ع ) فرمود ، شمشيرش را به من بده و چون شمشير را در دست گرفت آن را از نيام بيرون كشيد و گفت : آرى شمشيرى است كه آن را مىشناسم و به خدا سوگند مكرر با همين شمشير در التزام ركاب پيامبر ( ص ) جنگ كرده است ولى چه مىتوان كرد از مرگ و سرانجام نكوهيده و كشته شدنهاى ناپسند . در روايت منصور بن ابى الاسود از عطاء بن سائب ، از ابو البخترى چنين آمده است كه چون احنف بن قيس سر و شمشير زبير را پيش امير المؤمنين فرستاد و فرستاده‌اش آمد و پيروزى را شادباش گفت ، امير المؤمنين اين آيه را تلاوت فرمود : « منافقان آن كسانى هستند كه نگران و مراقب حال شمايند كه چون براى شما فتح و پيروزى از جانب خدا برسد مىگويند ما با شما بوديم . » « 1 » در روايت ديگرى كه زيد بن فراس از غزال بن مالك نقل مىكند ، چنين آمده است كه چون زبير كشته شد و سرش را پيش امير المؤمنين آوردند فرمود به خدا سوگند اگر حاطب بن ابى بلتعه چنان نمىكرد « 2 » هرگز طلحه و زبير اين چنين گستاخ نمىشدند كه با من جنگ كنند . زبير از طلحه به من نزديكتر بود و همواره در شمار

--> ( 1 ) بخشى از آيهء 141 سورهء چهارم ( نساء ) مىباشد و ظاهرا تعريض به شيوهء احنف است . م ( 2 ) براى اطلاع از عمل حاطب و نامه نوشتن او به قريش و فاش كردن اسرار نظامى ، در منابع كهن تاريخ اسلام ، رجوع كنيد به واقدى ، المغازى ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ص 610 ، و در كتب رجال ، رجوع كنيد به ابن حجر ، الاصابه ؛ شمارهء 1538 . م